لغت نامه دهخدا
عزب نویس. [ ع َ زَ ن ِ ] ( نف مرکب ) دفترنویس و کسی که نام عزبان را نویسد. و رجوع به عزب شود. || محاسب.
عزب نویس. [ ع َ زَ ن ِ ] ( نف مرکب ) دفترنویس و کسی که نام عزبان را نویسد. و رجوع به عزب شود. || محاسب.
دفتر نویس و کسی که نام عزبان را نویسد محاسب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابجد سودا بشوی بر در خاقانی آی سورهٔ سر در نویس هم به دبستان او
💡 چو رسانی قوت مشتی قحط فرسود نیاز راتب من بر دو یاقوت روان پرور نویس
💡 بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس تا نیایدش از این دیو فریبنده نهیب
💡 رحمی از معشوق هر جا در کتابی بنگری بر کنار آن ورق جانها فدایش می نویس
💡 چو دیوان کمال افتد بدستت نویس از شعر او چندانکه خواهی
💡 سخن به صدر تو کمتر نوشته ام زیراک نگفت کس که سوی عنصری ترانه نویس