لغت نامه دهخدا
عالم حسی. [ ل َ م ِ ح ِس ْ سی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عالم شهود و شهادت، در مقابل عالم غیب و عالم معقول. ( شرح حکمة الاشراق صص 145 - 175 ).
عالم حسی. [ ل َ م ِ ح ِس ْ سی ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عالم شهود و شهادت، در مقابل عالم غیب و عالم معقول. ( شرح حکمة الاشراق صص 145 - 175 ).
عالم شهود و شهادت در مقابل عالم غیب و عالم معقول.
💡 بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس
💡 تو شاهی اندر این عالم یقین شاه درونِ جانت هم خورشید و هم ماه
💡 در این سه ماه عالم نور گیرد جهان از نور خود منشور گیرد
💡 رو قناعت گزین که در عالم کیمیایی به از قناعت نیست
💡 سر یک موی او عالم نداند که داند قدر او اوهم نداند