لغت نامه دهخدا
اشرف جنی. [ اَ رَ ف ِ ج ِن ْ نی ] ( اِخ ) نام همزاد سوادبن قارب بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 685 شود.
اشرف جنی. [ اَ رَ ف ِ ج ِن ْ نی ] ( اِخ ) نام همزاد سوادبن قارب بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 685 شود.
نام همزاد سواد بن قارب بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اى پسرك !اگر مرگ اشرف چيزها براى بنى آدم نبودى، هر آينه خداى تعالى پيغمبرخود - صلى الله عليه و آله - را نمى ميرانيد و دشمن خود شيطان رامهلت عمر ارزانى نمىداشت. (205)
💡 مؤمن و نیر و صهبایی و علوی وانگاه حسرتی، اشرف و آزرده بود اعظمشان
💡 زنده شد هر کس که چشمی از هوایش آب داد چشمه حیوان هوای آبدار اشرف است
💡 اشک شادی چشمه ای از دامن کهسار اوست دلگشایی غنچه ای از شاخسار اشرف است
💡 ــ از این ماهی خوشتان میآید؟ بی ین؟ چه خوب. بعد رو به پیشخدمت رستوران کرد و گفت: برادر امر کن دو تا ماهی از آن بهترهاش به نمره حضرت اشرف بفرستند!
💡 # در حديثى مى خوانيم: خانه ى ادريس، در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است.(428)