ولو کردن
لغت نامه دهخدا
ولو کردن. [ وِ ل َ / لُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متفرق کردن. از هم پاشیدن. پراکندن. پخش کردن. پاشیدن روی زمین.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) متفرق کرن از هم پاشیدن.
جمله سازی با ولو کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر چه از « ولو شینا» نمیشاید گذر کردن ولی جهدیت میباید به حکم «جاهدوا فینا»
💡 نباید در انجام وظایف شغلی خود دچار سهلانگاری شده و کارها را به صورت ولو کردن و بدون دقت کافی پیش ببریم، زیرا این کار باعث شکست میشود.
💡 او همیشه سعی میکند با دقت و ظرافت تمام کارهای خود را انجام دهد و از ولو کردن امور و انجام دادن آنها به صورت سرسری پرهیز نماید.
💡 اگر مدیریت سازمان اجازه دهد که کارمندان با رویکرد ولو کردن پروژهها پیش بروند، قطعاً کیفیت خروجیهای نهایی به شدت کاهش یافته و اعتبار شرکت از بین میرود.