لغت نامه دهخدا
گرد زابل. [ گ ُ دِ ب ُ ] ( اِخ ) کنایه از رستم زابل است که رستم زال باشد. ( برهان ). رجوع به گرد زابلی شود.
گرد زابل. [ گ ُ دِ ب ُ ] ( اِخ ) کنایه از رستم زابل است که رستم زال باشد. ( برهان ). رجوع به گرد زابلی شود.
عنوانی است که به رستم دستان زابلی داده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه سوی دستان نهادند روی ز زابل به ایران نهادند روی
💡 برآنم که دیگر به زابل زمین نه بینند گردان با آفرین
💡 چو زابل گروه آن بدیدند تیغ کشیدند یک سر به کردار میغ
💡 بدو گفت خون پدر باز خواه تو برکش سوی شهر زابل سپاه
💡 ۱۳۵۰: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین
💡 زابُل، مرکز شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان است. این شهر در فاصله ۲۰۵ کیلومتری