کون برهنگی
مترادفها
برهنگی، عریان بودن
متضادها
پوشیدگی
لغت نامه دهخدا
کون برهنگی. [ ب َ / ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت کون برهنه. کون لختی. رجوع به کون برهنه و کون لختی شود.
فرهنگ فارسی
حالت و صفت کون برهنه. کون لختی
جمله سازی با کون برهنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اینها از دیدن برهنگی دیگران یا از این فکر که خودشان را کسی بهطور برهنه مشاهده کند، دچار نگرانی و ترس میشوند.
💡 نیست به عالم جنونگردش رنگ عافیت هیچکس از برهنگی جامهکهن نمیکند
💡 جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟! وقت برهنگی است، قبا را چه میکنی؟!
💡 گفت: درین روزی چند در این دنیا اگر تو را برهنگی و گرسنگی و ذل و فاقه برسد صبر کن که به زودی بگذرد و به نعیم آخرت رسی.
💡 ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را زان خارزار دنیا دامن گرفت ما را
💡 آنست که مرد از دنیا برهنه گردد و درین برهنگی بدین نزدیک گردد.