لغت نامه دهخدا
پاره دوزی. [ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) پینه گری. وصله گری. پینه دوزی. لخت دوزی. لاخه دوزی. ترقیع. تردیم.
پاره دوزی. [ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) پینه گری. وصله گری. پینه دوزی. لخت دوزی. لاخه دوزی. ترقیع. تردیم.
پینه دوزی، شغل و عمل پاره دوز.
۱ - عمل پاره دوز پینه گری وصله گری لخت دوزی لاخه دوزی ترقیع. ۲ - ( اسم ) جای پاره دوزی دکان پینه گری.
از مشاغل سنتی در ایران و عمل تکّه چسبانی و سرِ هم کردن قسمت های مفیدِ البسه های گوناگون با هم و دوختن پوشاکی تازه. پاره دوزی را نباید با پینه دوزی و خیاطی اشتباه کرد. پاره دوزهای تهران مصالح کار خود را که عبارت بود از رخت های فرسودۀ گردآوری شده به دست کهنه چین ها و دوره گردهای قَبااَرخالُقی و کاسه بشقابی ها، در میدان سید اسماعیل خریداری می کردند و در دکان های پُررونق خود، در سرتاسر بازار دروازه (قدیم تهران) و بازارِ عودلاجان، با تردستی هنرمندانه ای به البسه ای مفید بدل می کردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود
💡 پر باده گشت شاهد مه پاره را ایاغ خود باد ماند زاهد بیچاره را بکف
💡 تهی نمی شود از برگ عیش دامانش چو غنچه هرکه قناعت کند به پاره دل
💡 عشق باقی کی گذارد با تو از تو ذره یی گر تویی تو برفت و پاره یی زآن باز ماند
💡 بیا که گر به گریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد