لغت نامه دهخدا
نای دمیدن. [دَ دَ ] ( مص مرکب ) نای زدن. شیپور زدن:
تبیره هم آواز شد با درای
چو صور قیامت دمیدند نای.نظامی.
نای دمیدن. [دَ دَ ] ( مص مرکب ) نای زدن. شیپور زدن:
تبیره هم آواز شد با درای
چو صور قیامت دمیدند نای.نظامی.
( مصدر ) نواختن نای نی زدن شیپورزدن: تبیره هم آوازشدبادرای چوصورقیامت دمیدندنای. ( نظامی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمیدن سمن از زیر زلف خونم ریخت بنفشه سر زدن از روی خال تا چه کند!
💡 هر دانه امید که در زیر خاک بود از نوبهار وصل، دمیدن گرفت باز
💡 از فیض آبیاری می لاله های رنگ جویا به باغ حسن دمیدن گرفته است
💡 بپوش چشم ز نشو و نمای دل صائب که تخم سوخته را بهره از دمیدن نیست
💡 دل سودا زده و حرف شکایت، هیهات دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد
💡 دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است به شب نهان شدن آفتاب نزدیک است