لغت نامه دهخدا
شیپور زدن. [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شیپور نواختن. شیپور را به صدا درآوردن.
شیپور زدن. [ ش َ / ش ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شیپور نواختن. شیپور را به صدا درآوردن.
شیپور نواختن شیپور را بصدا در آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر فردی ۱۰ فنجان سهم از قنات داشته باید (معادل امروزی هفتاد و پنج دقیقه) یعنی مدت زمانی که ۱۰ فنجان آب پر شود آب قنات را به زمین یا باغ خود رها میکرده است و با اعلام جار زدن یا شیپور زدن یا یک صدای قرار دادی فرد بعدی آب را به باغ یا زمین خود منتقل میکرده و به همین ترتیب…معمولا محل استقرار دایمی فنجان و مدیر آن (میر آب) خانه فنجان بوده است.
💡 در روزگاران پیشین، استفاده از شیپور و نقاره در دربار شاهان معمول بود و هر بامداد و شبانگاه، در کاخها و قصرها و محلهای اقامت حاکمان و امیران در شهرها و بیابانها نقاره میزدند و مردم را احضار یا مرخص میکردند و طبل نواختن و شیپور زدن، نشان حاکمیت و اقتدار شاهان بهشمار میرفتهاست.