شهربند شدن

لغت نامه دهخدا

شهربند شدن. [ ش َ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) || محاصره. ( یادداشت مؤلف ). محاصره شدن. در حصار شدن. محصور شدن:
من که در این دایره دهربند
چون گره نقطه شدم شهربند.نظامی.کشیده در آن شهر کوهی بلند
شده مردم شهر ازو شهربند.نظامی.مجموع میوه ها و... [ در آمل ] فراوان باشد... چنانچه اگر شهربند شود هیچ چیز از بیرون احتیاج نباشد. ( نزهة القلوب ).
|| محبوس شدن. زندانی شدن:
وآن دم که یغلق عزمات تو برگشاد
در جعبه شهربند شود تیر آرشی.اخسیکتی.نظامی که در گنجه شد شهربند
مبادا ز اسلام نابهره مند.نظامی.از آنجا که شه را نیامد پسند
چو سایه پس پرده شد شهربند.نظامی. || مقیم شدن. اقامت کردن:
تا من آنجا که شهربند شوم
ازبلندیت سربلند شوم.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه یا آنچه محبوس شهر است

جمله سازی با شهربند شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به شهربند تعلق دمی قرار ندارم سر مصاحبت اهل این دیار ندارم

💡 حصار فلک برکشیدی بلند در او کردی اندیشه را شهربند

💡 آرام زیر چرخ مجو کاین طمع ترا از شهربند عافیت آواره می‌کند

💡 در شهربند عافیت از خاکساریم دیوار می کشد به ره سیل گرد من

💡 کنون از خشم من دم سرد کردی دلم را شهربند درد کردی

💡 هر چند گرد عرصة گردون برآمدیم این شهربند آینه راهی به در نداشت

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز