لغت نامه دهخدا
روبه شانگی. [ ب َه ْ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) نظیر گربه شانگی، کنایه از حیله گری و نیرنگ بازی و مکاری است. رجوع به گربه شان و گربه شاندن و گربه شانه کردن و گربه شانی شود:
خاصه عمری غرق در بیگانگی
در حضور شیر روبه شانگی.مولوی.
روبه شانگی. [ ب َه ْ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) نظیر گربه شانگی، کنایه از حیله گری و نیرنگ بازی و مکاری است. رجوع به گربه شان و گربه شاندن و گربه شانه کردن و گربه شانی شود:
خاصه عمری غرق در بیگانگی
در حضور شیر روبه شانگی.مولوی.
نظیر گربه شانگی و کنایه از حیله گری و نیرنگ بازی و مکاری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر
💡 فلک را گزیده به دروانگی کند کنگرش زهره را شانگی
💡 آینهٔ روی تو، تا که بدید آفتاب جز به مدارا نکرد زلف ترا شانگی
💡 سخت از آن گشته دل، که با سگ نفس کرده یی نرم شانگی بسیار
💡 با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی
💡 عقل را گفتم میانِ جان و جانان فرق کن شانهی عقلم ز فرقش یاوه کرده شانگی