رنگ برداشتن

لغت نامه دهخدا

رنگ برداشتن. [ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ گرفتن. ( آنندراج ). لون پذیرفتن. رنگ چیزی را قبول کردن:
گل پژمرده رنگی غیر حسرت برنمی دارد
دل افسرده داغی جز خیالت برنمی دارد.میرزا جلال اسیر ( از بهار عجم ).- رنگ خجالت برداشتن؛ از شرمگینی رنگ سرخ بر چهره گرفتن. رنگ سرخ پذیرفتن چهره از فرط شرم و حیا:
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
چهره بی شرم تو رنگ خجالت برنداشت.صائب ( از بهار عجم ). || رنگ بردن. رنگ سوختن. ( آنندراج ). بیرنگ ساختن واز بین بردن رنگ چیزی. رنگ چیزی را زایل ساختن و دگرگون کردن. و رجوع به رنگ بردن و رنگ سوختن شود:
ز صدمت تو توان کرد کوه را سیماب
ز هیبت تو توان رنگ ارغوان برداشت.حسین سنائی ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

رنگ گرفتن رنگ بردن رنگ سوختن

جمله سازی با رنگ برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در چنين شرايط فتحعلى شاه به اصفهان گام نهاد و سيد كه ديدار با وى را نمىپسنديد سرانجام با كوشش آشنايان به اميد كاستن از ستمهاى دربار به ديدارش شتافت. او در اين ملاقات دردهاى مردم را به گوش شاه رسانيده، وى را به برداشتن مشكلاتجامعه فرا خواند. شاه در پايان گفت: از من براى خود چيزى بخواه !

💡 يا على ! پنج چيز دل را نورانى مى كند: كثرت تلاوت سوره(قل هو الله احد)كم گويى، مجالست با علما، نماز شب و گام برداشتن به سوىمسجد. (المواعظ العدديه، ص ‍ 258).

💡 حضرت فرمود: كشتى را متوقّف نمائيد و ملوان و خدمه آماده كمك و برداشتن النگو باشند.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز