لغت نامه دهخدا
خردک منش. [ خ ُ دَ م َ ن ِ ]( ص مرکب ) صاحب تجربه. باتجربه. صاحب رای:
بپرسیدش از راد و خردک منش
ز نیکی کنش مردم و بدکنش.فردوسی.|| ظاهراً بمعنی انسان شکسته نفس نیز می آید.
خردک منش. [ خ ُ دَ م َ ن ِ ]( ص مرکب ) صاحب تجربه. باتجربه. صاحب رای:
بپرسیدش از راد و خردک منش
ز نیکی کنش مردم و بدکنش.فردوسی.|| ظاهراً بمعنی انسان شکسته نفس نیز می آید.
صاحب تجربه با تجربه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیری که به گرسنه نهد خوان خردک شکند به کاسه در نان
💡 جهان عشق بس بیحد جهانست تو داری دیدگان نیک خردک
💡 مکن جور بر خردکان ای پسر که یک روزت افتد بزرگی به سر