ترنم گری

لغت نامه دهخدا

ترنم گری. [ ت َ رَن ْ ن ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) آوازخوانی و سرودگویی و نغمه پردازی. ( ناظم الاطباء ). سرود کردن. ( آنندراج ). ترنم کردن:
چکاوک ز حسن ترنم گری
ز منقار خود میستاند پری.طغرا ( از آنندراج ).

جمله سازی با ترنم گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلکش تر است زمزمه در پرده فنا مجنون فکند شور ترنم به زیر خاک

💡 تو را که فضل به حدی بود که در بزمت طیور وقت ترنم کنند سحبانی

💡 باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست داد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست

💡 بار دیگر غنچه از بهر تبسم لب گشود باز از بهر ترنم بیقرار آمد هزار

💡 از هر ترنمی دلش از جای می رود هر کس شنیده است ندای الست را

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز