لغت نامه دهخدا
تبه روزی. [ ت َ ب َه ْ ] ( حامص مرکب ) تباه روزی.تیره روزی. بدبختی. رجوع به تبه روز و تباه روز شود.
تبه روزی. [ ت َ ب َه ْ ] ( حامص مرکب ) تباه روزی.تیره روزی. بدبختی. رجوع به تبه روز و تباه روز شود.
تباه روزی تیره روزی بدبختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در همان روزی که جان لنون به قتل رسید، لیبویتز پرترهای از وی و همسرش یوکو اونو ثبت کرده است، که بر روی جلد مجله رولینگ استون به چاپ رسیده است.
💡 پس از عمری که شد با دختر رز عشرتم روزی ندانم از کجا دیگر، شب آدینه پیدا شد؟
💡 پیش از ساخت آژانس شیشهای روزی احمدزاده به دیدن من آمد و دربارهٔ حادثهٔ گروگانگیری یک رزمنده در یک آژانس هواپیمایی صحبت کرد.
💡 دل سپردم به دو مار سر زلفت، روزی تا مرا کار بدان دولت ضحّاک افتاد
💡 صائب آن روزی که می خندیدم از وصلش چو صبح کی خبر از روزگار شام هجران داشتم
💡 پی یک جرعه کز جام توام روزی شود یا نه کشم از زهر چشم غیر تلخابی که من دانم