ملسی

لغت نامه دهخدا

ملسی. [ م َ ل َ] ( حامص ) ملس بودن. ترش و شیرین بودن: ملسی انار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مَلَس شود.
ملسی. [ م َ ل َ سا ] ( ع ص ) ناقة ملسی؛ شتر ماده ای که تیز گذرد و چیزی به وی نچفسد از سرعت وی. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). ماده شتری که تیز گذرد و از تندروی چیزی به وی نچسبد. ( ناظم الاطباء ). شترماده بسیارتندرو. ( از اقرب الموارد ). || ابیعک الملسی؛ ای لاعهدة، یعنی آزاد می فروشم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ملزی شود.

فرهنگ فارسی

ناقه ملسی شتر ماده که تیز گذرد و چیزی به وی نچفسد از سرعت وی.

جمله سازی با ملسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سونا ملسی آروستامیان (ارمنی: Սոնա Մելսի Առուստամյան؛ زادهٔ ۲۰ مارس ۱۹۷۳) آموزگار، رقصنده یاله اهل ارمنستان است.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
لئیمی یعنی چه؟
لئیمی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز