لغت نامه دهخدا
گوایی نبشتن. [ گ ُ ن ِ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) گواهی نبشتن. گواهی نوشتن. کتباً شهادت دادن و اقرار کردن:
گوایی نبشتند یکسر مِهان
که بهرام بُد شهریار جهان.فردوسی.و رجوع به گواهی نبشتن شود.
گوایی نبشتن. [ گ ُ ن ِ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) گواهی نبشتن. گواهی نوشتن. کتباً شهادت دادن و اقرار کردن:
گوایی نبشتند یکسر مِهان
که بهرام بُد شهریار جهان.فردوسی.و رجوع به گواهی نبشتن شود.
( مصدر ) گواهی نوشتن: گوایی نبشتند یکسر مهان که بهرام شد شهریار جهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر اختران دیدهاندت ز بالا فرو کرده سرها برای گوایی
💡 دل من همی داد گفتی گوایی که باشد مرا روزی ازتو جدایی
💡 هر کس که برد به بصره خرما بر جهل خود او دهد گوایی
💡 پشوتن بیامد گوایی بداد سخنهای رستم همه کرد یاد
💡 دلش داد اندر آن ساعت گوایی که رامین کرد با او بی وفایی
💡 ای مست شده و آمده، که زاهد وقتم ای رنگ رخ و چشم خوشت داده گوایی