لغت نامه دهخدا
کرگدن دریائی. [ ک َ گ َ دَ ن ِ دَرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نیزه ماهی. ( فرهنگ فارسی معین ). کرگدن مائی. رجوع به کرگدن مائی شود.
کرگدن دریائی. [ ک َ گ َ دَ ن ِ دَرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نیزه ماهی. ( فرهنگ فارسی معین ). کرگدن مائی. رجوع به کرگدن مائی شود.
نیزه ماهی. کرگدن مائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست دریائی که خود پایان نداشت فی المثل دروی کسی سامان نداشت
💡 تو دریائی و ایشان جمله قطره تو خورشیدی و ایشان جمله ذره
💡 جان گوهر است و تن صدف گوهر در شخص مردمی و تو دریائی
💡 در دریائی فتادهام در گرداب پروای جواب کس ندارم چکنم
💡 قدر نظم و نثر او داند به شرط سوی روضه در دریائی فرست
💡 چه دریائی که ما غرقیم در وی چه خوش جامی که ما داریم پر می