کرگدن مائی

لغت نامه دهخدا

کرگدن مائی. [ ک َ گ َ دَ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ماهی زال. ختو. ( از الجماهر ). نیزه ماهی.( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ختو و نیزه ماهی شود.

فرهنگ فارسی

ماهی زال.ختو

جمله سازی با کرگدن مائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اهتمام عقل تو وز احتمال فضل تو اندر جناب عدل تو صعوه شده چون کرگدن

💡 تا عدل دین پناه تو ضبط جهان نهاد در یک کنام میچرد آهو و کرگدن

💡 با پایان آخرین عصر یخبندان و گرم‌شدن زمین در حدود ۴۰ هزار سال پیش، تک‌شاخ سیبری منقرض شد. این انقراض به معنی پایان حیات کل جمعیت این گونه از کرگدن بود.

💡 تجارت غیرقانونی عاج را می‌توان تا حدی در خریداران طب سنتی چینی جُست. تقاضا برای عاج یک عامل بزرگ در شکار غیرقانونی گونه‌ها مانند کرگدن و فیل است.

💡 مگرکه بخت تو نیرو دهندهٔ ضعفاست که در حمایت او صَعوه‌ همچو کرگدن است

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به فصل کرگدن، بینالمللی، خاکستر، بی‌صداقت،، زمستان سخت و بخصوص سریال زن اشاره کرد.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز