چنگ درزدن

لغت نامه دهخدا

چنگ درزدن. [ چ َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پنجه درافکندن به. درآویختن به چیزی. دست بردن بچیزی. امساک. امتساک. استمساک. تمسیک. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). تمسک. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( دهار ). تعلق. ( تاج المصادر ) ( دهار ). || بمجاز، متوسل شدن به کسی یا بچیزی. توسل جستن به... اعتصام. استعصام. ( تاج المصادر ). اعصام. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). عصم. ( منتهی الارب ). چنگ زدن: چنگ درزنم به آنچه گرفته شده است بر من از بیعت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317 ). رجوع به چنگ زدن شود.

فرهنگ فارسی

پنجه در افکندن به. در آویختن به چیزی. دست بردن بچیزی. امساک.

جمله سازی با چنگ درزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نيرومندى چيست ؟ دلاورى در جنگ و عزت مردم را به چنگ آوردن.

💡 این خیالست که وصل تو بما پردازد هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا

💡 عود. چنگ (قیچک با کوکی خاص که نزدیک به موسیقی بلوچی است)

💡 دوش آن تار سر زلف به چنگ آوردم شب تاریک زدم چنگ به تار عجبی

💡 باده فتاده است بجوش از خروش چنگ وز جوش باده چنگ فتادست در خروش

💡 اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاردم كه اگر بدان چنگ زنيد، و از آن دست برنداريدهرگز گمراه نمى شويد:

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز