تار سر
مترادفها
تار مو، رشته مو
لغت نامه دهخدا
تار سر. [ رِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تارک سر: فرق؛ تار سر که راهی است میان موی سر. ( منتهی الارب ). مفرق؛ تار سر که فرق جای موی سر است. ( منتهی الارب ). قبض؛بزرگ شدن سر یا تار سر. ( منتهی الارب ). قله تار سر مردم. ( منتهی الارب ). رجوع به تار ( مخفف تارک ) شود.
جمله سازی با تار سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چین و تاتار به تار سر زلف تو دهم تا ز رخ چین بری و زنگ ز دل بزدایی
💡 مهم عقل به نوعی به عقده افتاده است که نیست تار سر زلف امیدوار گره
💡 از سر زلف درازت نکنم کوته دست که بهر تار سر زلف تو ماری خفتست
💡 هر تار سر زلف تو ماوای دلی بود مشّاطه برین سلسله بسیار ستم کرد
💡 که تار تار سر زلف خوبرویان را کند چو رشته گوهر گهرنگار گره
💡 زیر پا تار سر زلف سیاه تو کند روشن این نکته که تاریک بود پای چراغ