نقش بردن

لغت نامه دهخدا

نقش بردن. [ ن َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) نقش زدودن. صورتی را محو و زایل کردن:
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد.سعدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نقش زدودن ٠ صورتی را محو و زایل کردن ٠

جمله سازی با نقش بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سکه‌های اردشیر یکم ساسانی، پادشاه ابتدا تاجی بر سر دارد که برگرفته از تاج مهرداد دوم، بنیان‌گذار امپراتوری اشکانی است و پاره‌ای تغییرات در آن وارد شده‌است. با این‌همه، حتی در این تاج نیز سنت بومی پارس که پادشاهان دودمان اشکانی این سرزمین، تاج‌های مشابهی بر سر می‌نهادند، به چشم می‌خورد. تاج دیواری اهورامزدا که وی در کنده‌کاری نمایش اعطای منصب در نقش رستم بر سر نهاده و کلاه بلند با عقاب آناهیتا که آراسته به نوارهایی است، در کنده‌کاری پهلوی، معرف رسم نوعاً ساسانی در به کار بردن نمادهای ایزدان برای تاج‌های پادشاهان است:

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز