لغت نامه دهخدا
چاشت کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چاشت خوردن غذای چاشت خوردن. هنگام چاشت طعام خوردن:
چون چاشت کند بخویشتن پیوست
تو ساخته باش کار شامش را.ناصرخسرو.
چاشت کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چاشت خوردن غذای چاشت خوردن. هنگام چاشت طعام خوردن:
چون چاشت کند بخویشتن پیوست
تو ساخته باش کار شامش را.ناصرخسرو.
چاشت خوردن. غذای چاشت خوردن. هنگام چاشت خوردن. هنگام چاشت طعام خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند چاشت ما همه از خوان غم بود؟ تا کی وجوه شام ز خون جگر کنیم؟
💡 اشترش بردند از هنگام چاشت تا شب و افغان او سودی نداشت
💡 برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
💡 دهد به باصره نوری که بیند از پی مهر هلال یک شبه را چاشت بر فلک مجرا
💡 چاشت را با گرسنگان میخورد تا که در سفره نیم نانی داشت
💡 کای فلان چاشت بده یا شامم نان و آبی که خورم و آشامم