لغت نامه دهخدا
چادر سرکردن. [ دَ / دُ س َ ک دَ ] ( مص مرکب ) چادر برسر افکندن. چادر برسر کردن. چادرپوشیدن.
چادر سرکردن. [ دَ / دُ س َ ک دَ ] ( مص مرکب ) چادر برسر افکندن. چادر برسر کردن. چادرپوشیدن.
چادر بر سر افکندن ٠ چادر بر سر کردن ٠ چادر پوشیدن ٠
💡 وقتی شجاع با چهار همسرش برای پیک نیک به بیرون رفت و باد چادرش را فرو ریخت، شجاع به خشم آمد و با وحشت هارلان، مردی را که مسئول سرکردن چادرش بود، خواجه میکا، برده ای از شرق آفریقا، به عهده گرفت.