لغت نامه دهخدا
پوستین فروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) شغل پوستین فروش. واتگری. || ( اِ مرکب ) دکان و جای فروش پوستین.
پوستین فروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) شغل پوستین فروش. واتگری. || ( اِ مرکب ) دکان و جای فروش پوستین.
۱- شغل و عمل پوستین فروش. ۲- ( اسم ) دکان پوستین فروش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردون زمین من است ابر آستین من است مه پوستین من است خورشید پیرهنم
💡 بگفت رو که مرا پوستین چنان بگرفت که نیست امید رهایی ز چنگ جبارش
💡 گر انصاف پرسی نه نیکوست این برهنه من و گربه را پوستین
💡 بگفتمش که رها کن تو پوستین بازآ چه دور و دیر بماندی به رنج و پیکارش
💡 یاد ناری از سفینهٔ راستین ننگری در چارق و در پوستین
💡 ای دریده یوسفان را پوستین از راه ظلم باش تا گرگی شوی و پوستین خود دری