پوست واکرده
لغت نامه دهخدا
پوست واکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پوست بازکرده. پوست کنده. رجوع به پوست بازکرده و رجوع به پوست کنده شود.
جمله سازی با پوست واکرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در چنین وقتی که گل واکرده آغوش وداع در گشاد در مکن ای باغبان استادگی
💡 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا عاقبتکرد این در واکرده زندانی مرا
💡 به یادش همچو گل آغوش واکرده گریبانم بسان حلقه گرداب شد از گریه دامانم
💡 جبهه واکرده زنهار از تهیدستان مجو سفره دارد از بغل، دستی که تنگ افتاده است
💡 چشم جان تا بر جمال روی تو واکردهاند خانه دل را به روی غیر درها بستهاند
💡 پرده از روی متاع خویش تا واکردهای تخته از تابوت میگردد دکان زندگی