لغت نامه دهخدا
پالیززار. ( اِ مرکب ) مِبطخه. پالیز.
پالیززار. ( اِ مرکب ) مِبطخه. پالیز.
( اسم ) پالیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هله پالیز تو باقی سر خر عالم فانی همه دیدار کریمست در این عشق کرامت
💡 روستای قازانقایه در سال ۱۳۸۹ به دهستان تبدیل و پالیزان نامگذاری شد.
💡 خورش چون نیابند پهن و فراخ نه پالیز ماند نه ایوان نه کاخ
💡 فیلمهای زیر برخی از فعالیتهای پالیز خوشدل در زمینهٔ ساخت فیلم مستند است.
💡 چو شد سال آن پادشا بر دو هفت به پالیز آن سرو یازان بخفت