نیم خفت
مترادفها
نیمخواب
متضادها
بیداری
لغت نامه دهخدا
نیم خفت. [ خ ُ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفته. خمارآلود:
گلی بود در بوستان ناشکفت
همان نرگسی در چمن نیم خفت.نظامی.
فرهنگ فارسی
نیم خفته. خمار آلود
فرهنگستان زبان و ادب
{half hitch} [حمل ونقل دریایی] خفتی که برای ساختن آن سر طناب را از میان حلقه ای که با خود طناب ایجاد شده است رد می کنند
جمله سازی با نیم خفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بسی خوردند نیمی از کف دوست برون رفتند کل از کسووت دوست
💡 در آن حالت نیم خفت، میان رویا و واقعیت مرزی بسیار باریک وجود داشت و او احساس میکرد که در دنیایی متفاوت و بسیار عجیب زندگی میکند.
💡 صدای ملایم باران بر پشت بام، او را به یک نیم خفت آرام برد که در آن افکار پراکنده و خاطرات قدیمی با هم درآمیخته بودند.
💡 او در وضعیت نیم خفت، گاهی صداهای مبهمی از دوردست میشنید که نمیتوانست تشخیص دهد آیا واقعیت هستند یا محصول تخیلات ذهنیاش.