نفت دان

لغت نامه دهخدا

نفت دان. [ ن َ ] ( اِ مرکب ) ظرف نفت. مخزن کوچکی که در آن نفت ریزند. || جای نفت در ابزار نفت سوز. مخزن نفت بخاری و چراغ نفتی و امثال آن. || ظرفی خرد با لوله ای که بفشار [ با آن ] نفت بر چرخ خیاطی و لولاهای در و امثال آن پاشند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

ظرف نفت ٠ مخزن کوچکی که در آن نفت ریزند ٠ یا جای نفت در ابزار نفت سوز ٠ مخزن نفت بخاری و چراغ نفتی و امثال آن ٠ یا ظرفی خرد با لوله ای که بفشار نفت بر چرخ خیاطی و لولا های در و امثال آن پاشند ٠

جمله سازی با نفت دان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور جلوه دهد چنان که ماییم همه شایسته نفت و بوریاییم همه

💡 ز چشمه همی زاید آن نفت زیر وز او گیرد آتش همی کام شیر

💡 پس برون آریم از آنجا نفت و قیر آتش اندر وی زنیم آنگه به‌ تیر

💡 چون بهٔاد آری ز آبادان وکشتی‌های نفت موج‌زن از شور دل مانندهٔ دریا شوی

💡 بیامد به یک سوی آتش فروخت همه نفت با قیر و گوگرد سوخت

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز