مرید اسود

لغت نامه دهخدا

مرید اسود. [ م ُ اَس ْ وَ ] ( اِخ ) شخصی بود که متوکل عباسی او را از فارس بخواند و به ترجمه و تصحیح کلیله و دمنه گماشت: و لهذا الکتاب [ کتاب کلیلة و دمنة ] جوامع و انتزاعات عملها جماعة، منهم ابن المقفع و سهل بن هارون و مسلم صاحب بیت الحکمة والمرید الأسود الذی ة استدعاء المتوکل فی ةایامه من فارس. ( الفهرست ابن الندیم چ مصر ص 424 ).

جمله سازی با مرید اسود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرید پیر مغانم که این نصیحت اوست طلب مکن ز کسی، ور کنی شراب طلب

💡 و اندر این حکایت دلیل واضح است که پیران به هر حال که باشند مشرف حال مریدان باشند.

💡 طرز فلک بهیچ دلی جا نمی کند پیری به بی مریدی این چرخ پیر نیست

💡 در آخر در بر او خفته در خاک زهی پیر و مرید و چست وچالاک

💡 تاج‌آباد ۲، روستایی در دهستان حومه بخش چاه مرید شهرستان کهنوج در استان کرمان ایران است.

💡 آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول که بیا جانب ما چون نپرد جان مرید

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز