لغت نامه دهخدا
لر نوری جان بی بی. [ ل ُ رِ ] ( اِخ ) یکی از طوایف ایل قشقائی ایران مرکب از شصت خانوار ساکن همراه عمله.
لر نوری جان بی بی. [ ل ُ رِ ] ( اِخ ) یکی از طوایف ایل قشقائی ایران مرکب از شصت خانوار ساکن همراه عمله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو نوری این زمان دیدی سرانجام در اینجاگاه هم آغاز و انجام
💡 این کتب گوید حدیثی از رسول وین کتب دارد دو نوری از رسول
💡 چو کاری ز یارم همی برنیاید چو نوری به کارم همی درنیاید
💡 شود ظاهر بسالک در اوایل یکی نوری و گردد زود آفل
💡 نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد
💡 تو آن نوری که اعیان وجودی ازان پیدا و پنهان وجودی