قیصر تعاسیف

لغت نامه دهخدا

قیصرتعاسیف. [ ق َ ص َ ت َ ] ( اِخ )ابن ابوالقاسم بن عبدالغنی اسفونی. ملقب به علم الدین و مشهور به تعاسیف از ریاضیان و مهندسان بود. وی دراسفون در صعید مصر بسال 574 هَ. ق. به دنیا آمد و مدتی در حماة سوریه در خدمت محمود مظفر صاحب آن سامان بسر برد و برای وی برجهای فلکی و آسیا ساخت و در این باره آسیابانان را بر قوانینی آگاه ساخت و در دمشق بسال 649 هَ. ق. درگذشت. ( الاعلام زرکلی ج 2 ص 803 ).

فرهنگ فارسی

ابن ابوالقاسم بن عبدالغنی اسفونی ملقب به علم الدین و مشهور به تعاسیف از ریاضیان و مهندسان بود.

جمله سازی با قیصر تعاسیف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برای همین به قیصر التماس کردند که آنان را همچنان کنار خود نگه داشته و با خود به آفریقا ببرد.

💡 بدو گفت لشکر که قیصر تو باش برین لشکر و بوم مهتر تو باش

💡 در عهدهٔ پیمان تو آمد دل قیصر در چنبر فرمان تو آمد دل فَغفُور

💡 زمین بوسید و قیصر عذرها خواست چو طاووسش به خلعتها بیاراست

💡 شاید که میر قیصر سر بر فلک فرازد زیرا که هست سنجر مهمانِ میرِ قیصر

💡 از سال ۱۳۴۴ که سینمای ایران در اوج بود، فیلم‌هایی همانند قیصر، گنج قارون و گاو سینماهای تهران را درنوردیدند.

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز