فراخ ابروی

لغت نامه دهخدا

فراخ ابروی. [ ف َ اَ ] ( ص مرکب ) آنکه به عشرت گذراند و با مردم به شکفتگی برخورد کند. ( از آنندراج ). رجوع به فراخ آبرو شود.

فرهنگ فارسی

( فراخ ابرو ی ) ( صفت ) آنکه به عشرت گذراند و با مردم بگشادگی برخورد کند.

جمله سازی با فراخ ابروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ببیند او خم ابروی آن مه یک به یک در سجود افتاد هردم جمله جان‌ها ملک

💡 بالای تو سروست نه یک باغ نهالست ابروی تو طاقست نه یک جفت هلالست

💡 مرا چه حد که شود ابروی تو محرابم نشان نعل سمندت به ره بس است مرا

💡 متصل دارد سر سودای ابروی تو دل هیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل

💡 بی تو گر روی به محراب نماز آوردم چون کمانخانه ابروی تو بی تیر نبود

💡 برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفت چه خطا رفت که ابروی کژت چین بگرفت

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز