لغت نامه دهخدا
فامگزار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) پرداخت کننده وام:
فامداران تو باشند همه شهر درست
نیست گیتی تهی از فام ده و فامگزار.سوزنی.
فامگزار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) پرداخت کننده وام:
فامداران تو باشند همه شهر درست
نیست گیتی تهی از فام ده و فامگزار.سوزنی.
اداکنندۀ وام، پرداخت کنندۀ وام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای سنایی مبر تو آب از کار کت خرد حق گزار خواهد کرد
💡 زمردان شمشیر زن شش هزار همه ناوک انداز و خنجر گزار
💡 لعل تو خسته اثر التماس کیست؟ بخت من از تو شکوه گزار سپاس کیست؟
💡 دست دعای لشکر شب را به زر گرفت از لطف بی دریغ، شهنشاه حق گزار
💡 از ایشان گزین کرد هفتاد بار هزاران دلیران خنجر گزار
💡 بچرخ تیر کماندار و برق تیرانداز برعد نعره زن و آفتاب تیغ گزار