لغت نامه دهخدا
غنیمت کشیدن. [ غ َ م َ ک َ/ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حمل غنیمت. برداشتن و نگاه داشتن غنیمت. رجوع به غنیمت و غنیمت کش شود:
غنیمت کشان بر در شهریار
غنیمت کشیدند بیش از شمار.نظامی.
غنیمت کشیدن. [ غ َ م َ ک َ/ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حمل غنیمت. برداشتن و نگاه داشتن غنیمت. رجوع به غنیمت و غنیمت کش شود:
غنیمت کشان بر در شهریار
غنیمت کشیدند بیش از شمار.نظامی.
( مصدر ) برداشتن و نگاهداشتن غنیمت حمل غنیمت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غنیمت دان شبی با یار تا روز به هم گفتن بسی اسرار جان سوز
💡 بیا بیا و غنیمت شمر یکی امروز که را امید بقا ای عزیز بر فرداست
💡 مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمت است ای دوست
💡 ز خود گر میروی وقت است فرصت را غنیمت دان که اینک در نظر قصاب گرد کاروان گم شد
💡 ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم