غربال بیختن
لغت نامه دهخدا
غربال بیختن. [ غ ِ / غ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غربال کردن. بیختن چیزی از غربال. غربال را به دست زدن:
غربال بیختیم به عمری که یافتیم
زر عیاردار به میزان صبحگاه.خاقانی.از غربال هوا کافور می بیخت. ( مجلس اول سعدی ).
- آب با غربال بیختن ( یا پیمودن )؛ کاری عبث کردن. نظیر آب به ریسمان بستن و آب در قفس کردن و جز آن. ( امثال و حکم دهخدا ذیل آب ).
- آب در غربال بیختن؛ کار بیهوده کردن. ( فرهنگ نظام ). رجوع به آب و غربال شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بیختن چیزی از غربال. غربیل کردن.
جمله سازی با غربال بیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زرق تا نتوان بست باد در چنبر به مکر تا نتوان داشت آب در غربال
💡 مُغَربِل ازل از مهر او یکی غربال بساخت تا که برون آورد ز کاه ثمر
💡 اگر اشاره ی ابروی حفظ او باشد کند محافظت آب چون زره غربال
💡 کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سر که غیر خاک چو غربال نیست در دامش
💡 جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت انگشت زینهار به غربال آب داشت
💡 پس از توگذشتهست غبار رم فرصت زین مدّ امل آب به غربال و سبد گیر