علی مقری

لغت نامه دهخدا

علی مقری. [ ع َ ی ِ م ُ ] ( اِخ ) ابن احمد مقری. از محدثان بود. ( منتهی الارب ).
علی مقری. [ ع َ ی ِ م ُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن سلامه روحانی مقری رحبی، مکنی به ابوالحسن. وی محدث و مقری بود. رجوع به علی روحانی شود.
علی مقری. [ ع َ ی ِ م ُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن علی مقری فیومی. رجوع به علی فیومی شود.

فرهنگ فارسی

ابن محمد بن علی مقری فیومی

جمله سازی با علی مقری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود مقری بر اوجش با سروش چرخ هم نغمه مؤذن بر فرازش با خروش عرش همدستان

💡 این کتاب شامل دل نوشته‌های سید مهرعلی محمدنژاد (از اهالی روستای مقری‌کلا) برای کشته شدگان جنگ و همچنین مردم این روستا می‌باشد.

💡 در عاشورای سال ۱۳۸۴ کتابی با عنوان «عطر محبت: دل نوشته‌ای به محضر مبارک مردم شریف روستای مقری‌کلا» در بین اهالی این روستا توزیع گردید.

💡 تو ای مقری مگر خود را نگویی کاهل قرآنم که از گوهر نیی آگه که مرد صوت و الحانی

💡 فراز سرو بوستان نشسته‌اند قمریان چو مقریان نغزخوان به زمردین منارها

💡 آنک وصف می بگوید باخود است و هوشیار اهل قرآن نبود آن کس لیک او مقری است آن

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز