طوق بردن. [ طَ / طُو ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) آنست که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقه نصب میکنند و از دور تیر می اندازند بقصد آنکه از درون حلقه بگذرد، پس هرکه تیرش از حلقه گذر کرد این حلقه ازآن ِ وی باشد و از جمله اهل فن حلقه را او برده باشد، و گاهی این عمل به نیزه نیز کنند و این را حلقه ربائی نیز گویند. ( آنندراج ):
ز سیمین زنخ گوی انگیخته
بر او طوقی از غبغب آویخته
بدان طوق و گوی آن بت مهرجوی
ز مه طوق برده ز خورشید گوی.نظامی ( از آنندراج ).
(طُ. بُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) آن است که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقه ای نصب می کردند و از دور تیر می انداختند پس هر که تیرش از حلقه می گذشت آن حلقه مال وی می شد، حلقه - ربایی.
آنست که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقه ای نصب می کند و از دور تیر می اندازند بقصد آنکه از درون حلقه بگذرد پس هر که تیرش از حلقه بگذرد آن حلقه آن وی باشد حلقه ربایی.
آن است که مبارزان هنرمند بر سر نیزه یا مناره حلقهای نصب میکردند و از دور تیر میانداختند پس هر که تیرش از حلقه میگذشت آن حلقه مال وی میشد، حلقه - ربایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی او شاهد حالست که در بردن دل آمد آن طره طرار پریشان بر سر
💡 می توان بردن زسیما ره به کنه هر کسی صائب از مکتوب، عنوان نکته دان را بس بود
💡 به تدبیر دگر زان جلوه نتوانکام دل بردن غبار من مگر از پیش بردارد نقابش را
💡 به مذهب فقرا کم ز خودفروشی نیست به روی نقره و زر نام خویشتن بردن
💡 به رنج اندر آری تنت را رواست که خود رنج بردن به دانش سزاست