شرمساری بردن

لغت نامه دهخدا

شرمساری بردن. [ ش َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) خجل شدن. ( از ناظم الاطباء ). خجالت کشیدن. ( فرهنگ فارسی معین ):
بضاعت به چندانکه آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری.سعدی ( بوستان ).برست آنکه در وقت طفلی بمرد
که پیرانه سر شرمساری نبرد.سعدی ( بوستان ).گفت ترسم که پرسندم از آنچه ندانم و شرمساری برم. ( گلستان سعدی ). مبادا که فردای قیامت به از توباشد و شرمساری بری. ( گلستان سعدی ). خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمسای بیشتر برد. ( گلستان سعدی ).رجوع به شرمساری کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خجالت کشیدن.

جمله سازی با شرمساری بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز در غم او کلک من، راند صفایی گر سخن البته گردد رو سیاه از شرمساری دفترم

💡 به زودی سناخریب با رسوایی و ننگ و شرمساری به نینوا بازگشت.

💡 دل و جان خواست دادم سیم و زر خواست سر افکندم به زیر از شرمساری

💡 آنجا که عشقبازان تحفه ز طاعت آرند ما تحفه یی نداریم بیرون ز شرمساری

💡 گرچه به بوی وصلت در حشر زنده گردم سر بر نیارم از خاک از روی شرمساری

💡 در مرداد ۱۳۶۵ در بازرس فرودگاه عربستان از ساک حاجیان ایرانیِ اصفهانی مقادیر زیادی مواد منفجره کشف شد؛ این موضع که باعث شرمساری و عذرخواهی دولت ایران شد.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز