لغت نامه دهخدا
شتر کشتن. [ ش ُ ت ُ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نحر کردن شتر. اشتر سر بریدن: اجتزار، جزر؛ شتر کشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به اشتر کشتن شود.
شتر کشتن. [ ش ُ ت ُ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نحر کردن شتر. اشتر سر بریدن: اجتزار، جزر؛ شتر کشتن. ( منتهی الارب ). رجوع به اشتر کشتن شود.
( مصدر ) نحر کردن شتر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کشتن خود نترسم و ترسم از آنک در گردن نازکت مگر بماند خونم
💡 از برای کشتن ما چند تازی اسب کین کز جفایت مرده و دل در غمت پروردهایم
💡 همین بس است به هجر منم گواه که تیغ بقصد کشتن من سر کشید و هیچ نگفت
💡 مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن
💡 کشتن یک زن خیانتکار برای یک شوهر یک گزینه نبود و همچنان قتل محسوب میشد.