سگالش کنان

لغت نامه دهخدا

سگالش کنان. [ س ِ ل ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) اندیشه کننده. دراندیشه. به اندیشه. بفکر:
درآمد بناورد چالش کنان
به خون مخالف سگالش کنان.نظامی.

فرهنگ فارسی

اندیشه کننده در اندیشه

جمله سازی با سگالش کنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخندید و گفت این سگالش مگر چنان کرده باشد که بار دگر

💡 هم‌آنگه که بر تو بخواند دبیر منه پیش و این را سگالش مگیر

💡 رسید این سگالش بگودرز و طوس سر سرکشان خیره گشت از فسوس

💡 ازان ترسد که روزی بد سگالش بداند ناگهان با دوست حالش

💡 رزم غزو و بزم جشن فرخش گه سگالش کرده که ناگاه باد

💡 کس بند خدائی به سگالش نگشاید با بند خدائی ره بیهوده بمسگال

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز