سکه کنی

لغت نامه دهخدا

سکه کنی. [ س ِک ْ ک َ / ک ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل سکه کردن و سکه زدن: استادان سکه کن هرروز بشغل سکه کنی اشتغال مینمایند. ( تذکرة الملوک چ 2 ص 22 ).

فرهنگ فارسی

عمل سکه کردن و سکه زدن

جمله سازی با سکه کنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یعنی امین دین محمد که نام او بر لوح دل نشسته‌تر از سکه بر زر است

💡 پادشاهی که زر سکه او مهر ومه است نه اجیریست که خشنود بمالش دارند

💡 باشد رخ صوفی و قدوم تو چو در شهر مقبول بود زر که برو سکه شاه است

💡 جنگ و جدل از نیت تو صلح و صفا شد زآن سکه که در کشور و لشگر زده ای باز

💡 سکه حسن تازه کرد از تو سپهر بوالعجب خیز و به ما ز قند لب چاشنیی بیار هان!

💡 گر بدامن زر بریزد بر سرم هر بامداد من کجا از سکه شاه فلک یاد آورم

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز