سمن امیغ

لغت نامه دهخدا

( سمن آمیغ ) سمن آمیغ. [ س َم َ ] ( ن مف مرکب ) سمن دار. مخلوط با سمن:
بنفشه سمن آمیغ تیغ تو ملکا
به لاله کاشتن دشت کارزار تو باد.سوزنی.بکارزار بکاریز خون گشادن خصم
بنفشه سمن آمیغ لاله کار تو باد.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( سمن آمیغ ) سمن دار. مخلوط با سمن

جمله سازی با سمن امیغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش

💡 این تشکل قدیمی‌ترین تشکل دانشجویی دانشگاه سمنان بوده که در سال ۱۳۶۲ تأسیس گردیده‌است.

💡 احمدآباد یک روستا در ایران است که در دهستان حومه شهرستان سمنان واقع شده‌است.

💡 ده قاضی، روستایی از توابع بخش کهن‌آباد شهرستان آرادان در استان سمنان ایران است.

💡 ای دوست تا نسیم تو بشنیدم از صبا از چشمم اوفتاد گل و لاله و سمن

💡 باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید در دکان به چه رونق بگشاید عطار‌؟

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران