سبزی صحرایی

لغت نامه دهخدا

سبزی صحرایی. [ س َ ی ِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) انواع سبزی خودرو و سبزی که در صحرا روید و قابل خوردن باشد. سبزی خودرو که در صحرا رویَد و توان خورد، چون: زرد مرغک، قازایاغی، شنگ، ترشک، تره کوهی و غیره.

جمله سازی با سبزی صحرایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی بیابان گرد دارد یوسف ما، کاروانی را

💡 کمند زلف در گردن گذشتی روزی از صحرا هنوز از دور گردن می‌کشد آهوی صحرایی

💡 گردباد اینجا نفس را راست نتوانست کرد در خور مجنون من دامان صحرایی کجاست؟

💡 اگرچه عقل جنون‌پرور و جنون خودروست به گل چه باج دهد لاله‌ای که صحرایی‌ست؟

💡 - ساخت‌های صحرایی سنگ‌های آتشفشانی در مقایسه با سنگ‌های درونی متنوع‌تر هستند.

💡 هواخواه تواند از روی دین پیوسته دینداران طلبگار تواند از جان و دل شهری و صحرایی

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز