سایل بودن

لغت نامه دهخدا

سایل بودن. [ ی ِ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به سائل بودن شود.

جمله سازی با سایل بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غبار احتیاج امواج دریا خشک می‌سازد عیار کم مگیرید آبروی سایل ما را

💡 دلا طمع ببر از نوش آن لبان خموش که نیش غمزه ی او سهم سایل افتاده است

💡 می گدازد شرم همت گوهر پاک مرا بحر را صائب اگر در دامن سایل کنم

💡 نیش ابرام از لب خاموش سایل می خوریم غیرت همت تقاضا برنتابد بیش ازین

💡 احتیاج و شرم با هم می‌گدازد سنگ را آه اگر حرف لب خاموش سایل بشنوم

💡 ز خوان نعمت دیدارآرایی چو محفل را کف خورشید تابان دست سایل می تواند شد