زاغی بن زاغی

لغت نامه دهخدا

زاغی بن زاغی.[ ی ِ ن ِ ] ( اِخ ) ( بلاد... ) بلادی است در مغرب. ابن فقیه همدانی آرد: از شهر هرت به تلمسین 25 روز راهی است که سراسر آن آبادان است و هم در این مسافت واقع است: طنجه؛ فاس، منزله، ولیله، مدرکة... شهر زقوم، غزه، غمیره حاجر، و آنچه ببلاد زاغی بن زاغی متصل میشود. ( از مختصر کتاب البلدان ابن فقیه چ لیدن ص 81، 80 ).

فرهنگ فارسی

بلادیست در مغرب

جمله سازی با زاغی بن زاغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس غم خود گویان با قمری و با بلبل من سوخته می جویم رو کرده سیه زاغی

💡 از جاذبه‌های زیارتی و گردشگری می‌توان به امامزاده عبدالله سورک و چشمه زاغی اشاره کرد.

💡 زاغی تنها پرنده و یکی از معدود جانورانی است که می‌تواند تصویر خود در آینه را تشخیص دهد.

💡 چو بدید خط سبزت بلب تو خال زنگی بشکر بگفت کز چیست مکان گرفته زاغی

💡 تلمبه زاغی ارزنی، روستایی از توابع بخش حور شهرستان فاریاب در استان کرمان ایران است.