دود ناک
مترادفها
دودآلود، دودی
لغت نامه دهخدا
دودناک. ( ص مرکب )پردود. دودی. ( التفهیم ). دودآلود. متدخن. آلوده. دودآگین. که رنگ و بوی دود گرفته باشد. کنایه از تیره و آلوده و کدر. که به سیاهی زند. ( یادداشت مؤلف ).
- خنبره دودناک؛ گنبد دودناک. کنایه است از آسمان کبود و تیره:
دامن از این خنبره دودناک
پاک بشوییدبه هفت آسمان.نظامی.- گنبد دودناک؛ کنایه است از آسمان:
دماغی کزآسودگی گشت پاک
بچربد بر این گنبد دودناک.نظامی.|| آمیخته به دود و بخارحاصل از ترکیبات شیمیایی در دستگاه گوارش یا حاصل از احتراق در دستگاه تنفس. حالت زفیر که اکسیژن را درنتیجه احتراق از دست داده است: می باید که بخار دودناک از وی جدا شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر آروغی دودناک برآید [ از شیر ] چند روزی دست بدارند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و حاجت اندر آوردن هوای تازه است [ به شش ] و بیرون کردن هوای دودناک. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر چه حاجت به هوای تازه اندر آوردن [ به ریه ] فزون از بیرون کردن هوای دودناک باشد نفس متواتر شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). می باید که بخار دودناک از وی جدا شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) دود آلود متدخن.
جمله سازی با دود ناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت به آتش هوا دود نه درخورد توست گفت بهل تا کند گرد شرارم طواف
💡 ز خال عنبرش بویی گمان میداشتم در دل زدم آتش به خود تا دود از مجمر برآوردم
💡 طراوت برد از سیمای گردون سینه گرمم سفال تشنه من ساخت دود تلخ، ریحان را
💡 ز ستیزه های کیوان همه خاک بستر وی ز زبانه های افغان همه دود معجر من
💡 می دود همچون شرر در کاغذ آتش زده هر طرف دیوانه سان در ساحت گلزار گل
💡 قفس از آه گرفتار چه پروا دارد چه کند دود در آن خانه که روزن باشد