لغت نامه دهخدا
دودگرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دودآلود و بوی دود گرفته و دودزده. ( ناظم الاطباء ). دودزده. دودگن شده.
دودگرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دودآلود و بوی دود گرفته و دودزده. ( ناظم الاطباء ). دودزده. دودگن شده.
دود آلود و بوی دود گرفته و دود زده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس فاطمه زهرا خدمت رسول خدا رفت، ملاحظه كرد كه گروهى با ايشانمشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون اين كه با پدر سخنى بگويد به خاطر شرم و حيابازگشت. على عليه السلام فرمود: چون رسول خدا مى دانست كه فاطمه زهرا براى حاجتنيازى مراجعه كرده است، لذا خود به منزل ما آمد، حضرت فرمود: فاطمه جان ! براى چهمنظورى به سوى من آمدى و دو مرتبه سوال فرمود و فاطمه ساكت بود، على عليهالسلام مى گويد: عرض كردم: اى رسول خدا من علت را براى شما ذكر مى نمايم.فاطمه آن قدر سنگ آسياب را چرخانده كه دستش پينه بسته و آن قدر آب كشيده كه برسينه اش اثر آن باقى مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده وآن قدر آتش در زير ديگ افروخته كه پيراهن او كثيف شده و بوى دود گرفته. شنيديمكه غلامان و خادمان چندى را خدمت شما آوردند، به وى گفتم: به سراغ پدر خود رفته ازايشان خدمتكارى بخواه تا تو را مساعدت نمايد.
💡 پيامبران الهى پرچم عدل را در جامعه هاى دود گرفته، برافراشتند و فروغ مقدّس آن رابه درون زواياى تاريك اجتماعات بشرى تاباندند فرياد ستم را در حنجره هاى شيطانىنمرودها و فرعونها و ابوسفيانها خفه ساختند و اين ايده نهايى بشريّت بود، ايده اىمقدّس و در عين حال مطلق.