دست گسستن

لغت نامه دهخدا

دست گسستن. [ دَ گ ُ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) جدا شدن. || جدا کردن. بازکردن. دور داشتن:
چو دستت ز هر حیلتی درگسست
حلال است بردن به شمشیر دست.سعدی.- دست از دامن کسی گسستن؛ دور داشتن و رها کردن دست از دامن کسی. ترک گفتن. جدائی کردن. رها کردن دامن او. او را به خود گذاردن:
گرم دشمن شوی یا دوست گیری
نخواهم دستت از دامن گسستن.سعدی.گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من
گرفته آستین من که دست از دامنش بگسل.سعدی.و رجوع به دست گسلیدن شود.

فرهنگ فارسی

جدا شدن

جمله سازی با دست گسستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز استغنا چو بیدل داشتم امید تشریفی گسستن از دو عالم ‌کسوتم را تار و پود آمد

💡 درمان درد هجر ز جان دست شستن است این چاه دور را رسن از خود گسستن است

💡 از نظر روحانا فلسطينى هاى اسراييل به سياست گرويده اند اما از تندروى دور ماندهاند. اين كه به سياست گرويده اند به معنى مخالفت سياسى و در چارچوب قانون ومقررات با اسراييل است ولى تندروى گذشته، ازمخالفت سياسى، عدم پذيرش مطلقدولت اسراييل و گسستن از آن را نيز در بر مى گيرد.

💡 و اما از نظر عمل، دعوت به اخلاص و خلوص نيت و همه چيز را براى خدا بجا آوردن است،براى او زنده بودن و در راه او جان دادن، و همه چيز را براى او خواستن، به او دلبستن واز غير او گسستن، به او عشق ورزيدن و از غير او بيزارى جستن است.

💡 چه ممکن است تسلی به غیر قطع نفس ز ناله نیست رها تار بی‌ گسستن خویش

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز