دال پرنیان

لغت نامه دهخدا

دال پرنیان. [ پ َ ] ( اِ ) دارپرنیان و چوب بقم. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 1 ص 1421 ). رجوع به دار پرنیان شود.

فرهنگ فارسی

دار پرنیان و چوب بقم

جمله سازی با دال پرنیان

💡 وه که نازک بدنش بسکه بود نرم ولطیف پرنیان در بر او چوقدکی می آید

💡 چون شرر در پرنیان شعله خوابم می برد دیده گلشن ندارد بخت بیدار مرا

💡 کی رهاند خصم را از قهر او امداد خصم منع آتش کی تواند پرنیان از پرنیان

💡 کارگاه هنر ایران، برای بزرگداشت بیژن جزنی، ترانه‌ای به نام «سرود بیژن» یا پرنیان شفق اجرا کرد. این اثر در آلبوم بهمن منتشر شد.

💡 چنان زان بگذرد کش کج نگرد موی بر پیکر به سقف سوزنش ره گرچه تار پرنیان باشد

💡 می توان از پرنیان ابر دیدن ماه را هر دو عالم روی او را مانع دیدار نیست

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز